متن نوشته ای دربارهء طرح های بیدار-خواب استاد داوود شهیدی - نوشتهء داریوش کیارس (بخش اول)

مزامیر داوود در گالری ساربان

دیدار طرح های داوود شهیدی در گالری ساربان – نوشته داریوش کیارس

 

ٱیا کاریکاتور می تواند حیثیت از دست رفته آدمی را بازگرداند ؟ نه، کاریکاتور بی حیثیت می کند!

داوود شهیدی، به واسطهء چهاردهه حضور مستمر در سیاسی ترین برههء تاریخ ایران معاصر، از خشن ترین کاریکاتوریست های این مملکت است.

خشونت او، جوان تر که بود، از تآثیرگیری متون ادبی می آمد: صادق هدایت، آلبرکامو، فرانتس کافکا. پیرتر که شد، بیان فلسفی گرفت: ژان پل سارتر، کیی یر که گارد، و نیچه، که هم ذهن خودش را ویران کرد و هم عظمت تاریخی در پشت را، و هم فضاهای در پیش رو را رصد می کرد.

او نمونهء بارز نسلی است که امروزه با عنوان "طراحان مطبوعات" شهره اند. پیوسته در نمایش هائی که می گذارد، نوعی پراکندگی و پخش و پلائی وجود دارد و این یک تجربهء مطبوعاتی است. طراح متنی را می خواند و طرحی مبتنی برآن را ترسیم می کند ( که در مورد داوود و شرح و تعریف او از هنرمند و روشنفکر مؤلف: او که طراح است، خود نویسندهء متن و یا این گزارش به روزشدهء تاریخی نیز هست)؛ طرح در روزنامه یا مجله ای منتشر می شود و از پی سالها دگرگونی اجتماعی، توسط هنرمند در یک مجموعه، ارائه می گردد.

پراکندگی نمایش شهیدی در گالری ساربان، از تشتت فکری او نمی آید؛ چرا که حدود پنجاه طرح موجود ثمرهء سی و چند سال تاریخ روزنامه نگاری این دیار است. او نه چون کامبیز درم بخش می خنداند و نه چون اردشیر محصص، ویرانت می کند: او مابین خنده و ویرانی، پلی می زند و (خنده را به یک استهزاء نیهیلیست و آشوبگرای، مبدل می کند، که یک نفرین نامه است و طبیعت تخریب گر دارد): او توهین می کند !

غالبآ از یک منش خصوصی، تعریفی عمومی می دهد. (و این خصلت اندیشهء فلسفه تحصلی است که او آن را در هنر، پایهء تجربه و اکتشاف خلاق و آزمایشگاه تئوریک و نظریه پردازی می پندارد). تاریخ زندگی مردمی را می نمایاند که همهء زندگی و حیات خود را، در صفحهء حوادث روزنامه گذرانده اند. (یک جور بررسی و روایت متون تاریخی قطعه قطعه شده و سپس با دقت و وسواس، به روز شده است. و به عبارت دیگر نوعی تاریخ نگاری است که به روزنامه نگاری میل می کند).

قسمت اعظم طراحی های او، مصور کردن حوادث غیرمترقبهء این مملکت است. (که این یک تاریخ نگاری است.)

آدم های آثار او از اظطرابی هولناک می گریزند تا در دهان اژدهای دهشت، سقط شوند. (که این از طبیعت فلسفی ذهن او نشآت می گیرد که ریشه در خیام و اندیشهء اسکپتیک و نقاد، دارد.)

در طراحی های او کسی نمی میرد، همه کشته می شوند و مسئولیت این قتل و این طراحی با زمانه است! ( او از کمال گراهائی که در مرگ، مفری و یا رستگاری می جویند؛‌ دور می شود و در کارهای او، مرگ می شود امری سیاسی! و این است که ملک الموت، جلاد است و هم به مثابه یک کاهن، متافیزیک را نمایندگی می کند. او قانونی را اجرا می کند که مرده ریگ است و عدالتی به غایت پوچ را اداره و هم طرح آوری می کند.)

این نمایشگاه، همهء دوران حرفه ای زندگی مطبوعاتی او را در بر می گیرد؛ هرچند قسمت اعظمی از هر دوره، در این مجموعه نیست.

تآثیرگیری در کارهای رنگی واضح است ( ؟!؟! ) اما یک نکتهء ظریف و یک حالت عمیق، اثر او را از دیگران بی تآثیر می کند: داوود شهیدی به دنبال بیان سوژه نیست، بلکه حالتی را در لحظه فیکس می کند؛ ( داوود شهیدی بارها بیان کرده است که کاریکاتور الزامآ بیان تصویری یک سوژه و یا موضوع ادبی نیست و بلکه هم می تواند به خلق فضا و یا حتی بیان رآل واقعیت خارجی بپردازد و هم می تواند تعلیق و سوسپانس را تجربه کند و او بخصوص در آنچه طنزسیاه و یا طرح سیاه می نامد،‌ بر این نکته تآکید بسیار دارد. و او حتی اغراق را موضوعی فلسفی و یا ابزاری برای نقد قدرت سیاسی، می داند.) ... به همین علت در تابلو های او، آدمی در خلآ و شیء در هوا سیر می کند. ( تجربهء تعلیق و حضور در عرصهء روح و روان و یا حوزه های فلسفه الاولی است.)

تقریبآ با هر مجله و روزنامهء مهمی- در طول این سی و چند سال- همکاری کرده است؛ از جمله جهان نو، فردوسی، خوشه و نگین گرفته تا روزنامه هائی چون آیندگان، توس، جامعه و خرداد ... و در نتیجه او طراح متمرکزی نیست؛ یعنی کمتر به قصد ساختن یک مجموعه برای یک نمایشگاه، طرحی زده است. ( او خود بر یک و دو نشریه و فصلنامهء دانشجوئی تآکید می کند، که خود از مؤسسان و سردبیران آنها بوده است: آبنوس و کتاب سینما.)

پایان بخش اول




اردشیر محصص کودکی اش را به گردش می برد

اردشیر محصص کودکی اش را به گردش می برد

نوشتۀ : داود شهیدی

یک بعد از ظهر پاییزی، اردشیر و کودکی اش برای مهمانی چای، به خانۀ ما آمدند.

مریم می گوید: اسم خانه ما هست:

“A dream house”

آن، یک آلونک جنگلی در دل گیلان سر سبز است.

که درختها و گوسفندان خوشحال و صلح جو، آن را دوره کرده اند.

آفتاب عصر، زرد رنگش می کند و مثل قطرات باران، از لبه سفالهای کهنۀ بامش، آرام، می چکد.

رو به دو خانم همراه او می گویم:

- خوب می دانم، با منطق متعارف جور نیست.

و به اردشیر و کودک همراهش اشاره می کنم.

دو خانم ، لبخند می زنند. لبخندشان و طپش قلبهایشان، همسان و یکسان هستند. نباید فراموش کرد که آنها، خواهر و مادر هستند.

- اردشیر، سرشار از احساسات است. به آیینه نگاه کنید!

اردشیر و تصویر کودکی اش در آیینه، توپ بازی می کنند. جنس این توپ قلقلی رنگانگ – زرد و سرخ و آبی- از جنس کاریکاتور است که در تصویرهای مجاز و واقعیت چرخ می زند.

مادر می گوید:

- او حتی کودکیش را تاب هم می دهد.

و خواهر به گوشه ای از دشت پوشیده از چمن سبز و برگهای سرخ، اشاره می کند آری، اردشیر دارد کودکیش را تاب می دهد.

هر دو خانم، با نگاه مملو از حساسیت های عا طفی می گویند،

-                                                  - نگاه کنید! هر دوشان معصومند.

و با ... رهاترین حالت های زنانه، قربان صدقه هر دوتایشان می روند، طوری که آدم گریه اش می گیرد.

ولی، فقط، اردشیر لبخند می زند.

و کودکی اردشیر، فقط یک بهانه است، اما او، بچه ای بهانه جو نیست و کنار اردشیر آرام، راه می رود. سایۀ هر دوشان یکی است.

آیا در این رویای سرشار از شعر و برگهای رنگارنگ، تنها سایه ها نشئا تی از واقعیتند.

آینه می شکند و تصاویر آزاد می شوند.

مریم می گوید:

Feel at home!

و آنها با دفترچه های سپید روبروی هم می نشینند.

هر دو مدادهای رنگی به دست دارند که سرشار از رنگین کمان اند. زمین ، اما، خیس است.

خیس از اشکهای ریخته شده در سالهای دراز غربت...

خانم ها و مریم، چای می نوشند و پرگوئی می کنند.

هنگامیکه می خواهند خانه را ترک کنند،

هر دو – اردشیر و کودکی اش- نقاشی هایشان را نشان ما می دهند.

مریم با حیرت می گوید:

- از روی هم...

- اردشیر، مدل کودک است و کودک، مدل اردشیر...

دفترهای نقاشی سرشار از کاریکاتورها و رویاست.

شب است و آنها دیگر دست در دست هم

مادر- خواهر- اردشیر و کودکی او... در زیر نور نقره ای ماه دور می شوند.

اظهار نظر مریم این است:

- به راستی که...

ولی این را من اضافه می کنم:

- وارد نیست!

آنها، سالها است که از روی هم طراحی می کنند.

 

پایان




کمپین دفاع از خانه اردشیر و ایراندخت محصص (نگاهی عمیق به یک گزارش خبری)

خانه و آثار اردشیر محصص در خطر است


تهران-ایسکانیوز: با انتشار صحبت های جواد مجابی درباره احتمال به تاراج رفتن آثار اردشیر محصص بسیاری از رسانه های داخلی و خارجی به درج این خبر پرداختند و ابراز نگرانی این نویسنده نام آشنا در شبکه های اجتماعی نیز انعکاس گسترده ای داشت، البته در این اخبار مشخص نیست این اموال در چه وضعیتی قرار دارند و چه کسی به امور خانه محصص ها رسیدگی می کند، گزارشی که می خوانید تلاشی برای پاسخ به این سوال است.

 

در تماس خبرنگار تجسمی ایسکانیوز با جواد مجابی که هم دوره و همکلاسی اردشیر محصص است، مشخص شد ابراز نگرانی این منتقد و نویسنده هنری در مورد وضعیت این آثار، برپایه صحبت هایی است که از گوشه و کنار و دوستان مورد اعتماد شنیده شده، به همین دلیل هم موضوع را باید از سوی اشخاص مطلع و نزدیک تر به ایراندخت خواهر اردشیر محصص پیگیری می کردیم.

 

پس از مرگ اردشیر محصص آثار و خانه قدیمی محصص ها در اختیار ایراندخت تنها بازمانده این خانواده است، اما بر اساس گفته جواد مجابی و دیگر دوستان خانوادگی، حال عمومی این استاد برجسته چندان مساعد نیست و همین موضوع هم باعث بروز نگرانی هایی شده است.

 

در این مدت، برخی از اساتید کاریکاتور چون داوود شهیدی اقداماتی را برای مراقبت از سلامتی ایراندخت محصص و حفاظت از آثار اردشیر محصص صورت داده اند و در دانشکده هنرهای زیبا نیز پیگیری هایی درباره این موضوع انجام شده است، اما نکته اینجاست که ارتباط این استاد برجسته مدتی است با اساتید، دوستانش و حتی دانشگاه تهران قطع شده، مسئله ای که به بروز نگرانی های بیشتر دامن زده است. 

رسیدگی به آثار محصص ها از عهده یک فرد خارج است!

 

داوود شهیدی، از کاریکاتورست های شناخته شده این سال هاست، هنرمندی که طنز تلخ و هنرپوچی در آثارش را برگرفته از اوژن یونسکو و برگمان و همچنین نویسندگانی چون کافکا و سارتر می داند، در سال های گذشته رنگ سیاه در کارهایش غالب بود اما چند سالی است که رنگ های دیگری نیز به کاریکاتورهای او راه پیدا کرده اند، این هنرمند همچنین قالبی به عنوان «نمداتور» را برای ارائه کاریکاتور به وجود آورده است که در آن اثر کاریکاتور به شیوه ای ایرانی بافته می شود، البته هنر کاریکاتور تنها حوزه جدی فعالیت شهیدی نیست، رشته تحصیلی و حرفه او معماری است و این طنز تلخ را می توان در بناهای پیچیده ای که به دست او طراحی شده اند، مشاهده کرد.

 

داوود شهیدی صحبت هایش را درباره ایراندخت محصص اینطور آغاز می کند: خانم محصص را از زمان دانشجویی در دانشگاه تهران می شناسم، محصص در این دانشگاه استاد من بود، همیشه به او، کارهایش و خانواده محصص ارادت خاصی داشته ام. البته آشنایی ام با آثار اردشیر محصص به 17 سالگی ام باز می گردد.

 

شهیدی که از سخنرانان مراسم تقدیر از این استاد برجسته در سال 87 بود، ادامه داد: در این سال ها سعی کرده ام با انتشار مقاله در این زمینه معرفی آثار اردشیر و ایراندخت محصص اطلاع رسانی کنم و مقالاتم در سایت معروف ایراندخت و نشریاتی چون اعتماد و تندیس نیز به چاپ رسیده اند.

  

این هنرمند کاریکاتوریست، در ادامه به شرح اتفاقاتی پرداخت که در این مدت فشار روحی بسیاری بر ایراندخت محصص آورده است: پس از فوت اردشیر محصص، ظاهرا برخی افراد مسئول و دارای قدرت وعده تبدیل شدن این خانه به موزه محصص را داده بودند، این باور خام باعث شده بود تا در این مدت، ایراندخت محصص جلوی خرابی های ساختمان را نگیرد و به هیچکدام از دوستان نیز برای نگهداری از آثار اردشیر محصص خبر ندهد.

 

او در ادامه با اشاره به اینکه ایراندخت محصص قرار بود به خاطر وضعیت بد روحی و جسمانی به خانه سالمندان منتقل شود، ادامه داد: خانه این هنرمند و استاد پیشکسوت وضعیت وحشتناکی دارد و به همین دلیل هم قرار بود به صورت حقوقی به عنوان سرپرست استاد محصص معرفی شوم تا کارهای انتقال ایشان به این خانه سالمندان صورت پذیرد، اما متاسفانه این اتفاق نیز نیافتاد.

 

داوود شهیدی با اشاره به این که آخرین ارتباط او با استاد محصص به دو ماه پیش باز می گردد، ادامه داد: این اواخر به نظر می رسید خانم محصص دچار حالت فراموشی و ابهام شده است و این فکر که آثار برادرش به تاراج می رود بیشتر آزارش می داد، به همین دلیل هم از من خواست تا از خانه اش مراقبت کنم. البته قبول این مسئولیت از توان من خارج بود، در واقع فکر می کنم سازمان یا نهادی باید در این باره اقدام می کرد.

 

وی افزود: با دوستانم در این باره مشورت کردم اما اردشیر محصص هنرمند جسوری بود، رفتار گستاخانه ای داشت و تا پایان عمر به هیچ سیستم یا نهادی وابسته نبود، به همین دلیل هم حمایت از این خانه و نگهداری آثار اردشیر محصص، از سوی نهاد یا سازمان دولتی کمی دور از ذهن به نظر می رسید.

 

شهیدی همچنین ادامه داد: اردشیر محصص اعتقاد داشت هنرمند باید با غرور و زوبین به دست در برابر دمل های تاریخی به حرکت خود ادامه دهد و همین غرور، وابسته نبودن و عشق عمیق او به ایران باعث شد طوری زندگی کند که دست آخر در بیماری و فقر از دنیا رود.

 

داوود شهیدی با بیان اینکه از نظر مالی به تنهایی نمی تواند از آثار این دو شخصیت فرهنگی محافظت کند، ادامه داد: من تا آنجا که در توانم بود سعی کرده ام از نظر اطلاع رسانی و تحلیل و تشریح کارهای این اساتید فعالیت کنم، اما تبدیل این خانه به موزه و حفظ آثار اردشیر محصص از عهده یک فرد بر نمی آید.

وی اظهار داشت: برای معرفی این خواهر و برادر تلاش های دیگری نیز انجام شده است، در سال 87 یادواره ای در آمریکا برای اردشیر محصص برگزار شد که شخصیت هایی چون رضا براهنی نیز در آن سخنرانی کردند. من هم در این مدت سعی کردم با ایجاد صفحه ای در فیسبوک با عنوان ایراندخت محصص و اردشیر محصص، آثار این هنرمندان به همراه مقاله هایی درباره آن ها را در دسترس علاقمندان قرار دهم.

 

شهیدی در ادامه با اشاره به این که ایراندخت محصص مقاله هایی درباره هنر کاریکاتور مدرن منتشر کرده که بسیار با ارزش هستند، ادامه داد: خانم محصص پیش از انقلاب در مجله تماشا، صفحه ای به نام طنز گرافیک، داشت که نوشته هایش به طور منظم در آن به چاپ می رسید، نوشته هایی که مطالب آن بسیار ناب و با ارزش هستند.

 

وی با اشاره به اینکه مباحث تئوریک مطرح شده از سوی ایراندخت محصص در شکل گیری نگاه تخصصی به کاریکاتور بسیار تاثیرگذار بوده است، ادامه داد: حتی به خاطر دارم که مسعود شجاعی طباطبایی، رئیس خانه کاریکاتور زمانی درباره مقالات استاد محصص گفت: پیش از آن که مقالات محصص را بخوانم هیچ ایده ای درباره طنز ترسیمی نداشته ام. این موضوع درباره بسیاری از کاریکاتوریست ها صدق می کند، در واقع بسیاری از این هنرمندان از شاگردان استاد محصص هستند.

 

شهیدی با بیان اینکه ایراندخت محصص شخصیتی فرهنگی و غیر سیاسی دارد و بسیاری خود را مدیون او می دانند، ادامه داد: محصص در طول سال های فعالیتش همواره استادی زحمتکش و مهربان بوده است و بسیاری از بزرگان حوزه تجسمی و مدیران فرهنگی از شاگردان او هستند، از همه مهمتر این که او پس از انقلاب به راحتی می توانست با وجهه ای که داشت در خارج از ایران به فعالیت بپردازد اما ماند و به تدریس هنر مدرن پرداخت.

 

این کاریکاتوریست، در پایان صحبت هایش بی مهری نسبت به این شخصیت فرهنگی و استاد برجسته را عجیب دانست و اظهار داشت: پس از انقلاب بسیاری از مجامع و محافل فرهنگی از حضور بزرگان و اساتید خالی شد، اما کسانی مثل ایراندخت محصص ماندند تا رسالتشان را به انجام برسانند و حالا درست نیست که در چنین وضعیتی رها شوند.

 

یکی از شاگردان محصص ارتباط او را با دنیا قطع کرده است!

 

برای شیندن ماجرا از زبان ایراندخت محصص پیگیری های بسیاری از سوی خبرنگار ایسکانیوز انجام شد، اما تمام تلاش ها برای این گفت و گو بی نتیجه ماند، حتی حضور در مقابل منزل این استاد پیشکسوت هم حاصلی نداشت. البته حضور در این محل حرف های داوود شهیدی را تایید می کرد، به نظر می رسد وضعیت خانه آشفته است و رسیدگی درستی به آن نمی شود، همچنین با پرس و جو از همسایگان مشخص شد که شخصی در حال رسیدگی به امور خانه ایراندخت محصص و آثار برادر اوست. شخصی که از شاگردان نسبتا جوان این استاد پیشکسوت است و به نظر می رسد ارتباط او را با دیگران به کلی قطع کرده، هویت او زمانی مشخص شد که پیگیر ارتباط او با دانشکده هنرهای زیبا شدیم. 

در تماس با دانشکده هنرهای زیبا متوجه شدیم حتی دیگر استادان و دوستان ایراندخت محصص نیز مدتی است از او بی خبرند و دلیل پاسخ ندادن او به تماس های مکرر و حضور در مقابل منزل او نیز حضور فردی است که به شک و سو ظن او به دیگران دامن زده است، البته قصد این شخص با توجه به اینکه هر ارتباط دیگری باید این روزها از طرف او کنترل شده باشد، هنوز مشخص نیست!

 

این طور که برخی از کارکنان دانشکده مطرح کرده اند مدتی قبل قرار بر این می شود که آثار اردشیر محصص کدگذاری و به مکان مناسبی منتقل شود و ستادی نیز برای رسیدگی به امور خانه محصص و آثار او تشکیل شود، اما از اقدامات این ستاد هیچ اطلاع دیگری در دست نیست و ادامه پیگیری های ما برای اطلاع از این موضوع در مواردی با توهین به خبرنگار و خشونت لفظی نیز روبرو شده است.

 

اما آنچه مشخص است، آثار اردشیر محصص و وضعیت ایراندخت محصص بسیار نامناسب و نگران کننده است و ممکن افرادی سودجو به فکر ماهی گرفتن از این آب گل آلود افتاده باشند و با توجه به مشخص نبودن وضعیت و تعداد این آثار، هر لحظه احتمال خارج شدن از کشور یا آسیب رسیدن به آن ها وجود دارد. موضوعی که باید پیش از دیر شدن به آن رسیدگی صحیح تری شود.




کمپین دفاع از خانه اردشیر و ایراندخت محصص، در فیس بوک راه اندازی شد.

 

در این مدت، برخی از اساتید کاریکاتور چون داوود شهیدی اقداماتی را برای مراقبت از سلامتی ایراندخت محصص و حفاظت از آثار اردشیر محصص صورت داده اند و در دانشکده هنرهای زیبا نیز پیگیری هایی درباره این موضوع انجام شده است، اما نکته اینجاست که ارتباط این استاد برجسته مدتی است با اساتید، دوستانش و حتی دانشگاه تهران قطع شده، مسئله ای که به بروز نگرانی های بیشتر دامن زده است.

رسیدگی به آثار محصص ها از عهده یک فرد خارج است!

 

داوود شهیدی، از کاریکاتورست های شناخته شده این سال هاست، هنرمندی که طنز تلخ و هنرپوچی در آثارش را برگرفته از اوژن یونسکو و برگمان و همچنین نویسندگانی چون کافکا و سارتر می داند، در سال های گذشته رنگ سیاه در کارهایش غالب بود اما چند سالی است که رنگ های دیگری نیز به کاریکاتورهای او راه پیدا کرده اند، این هنرمند همچنین قالبی به عنوان «نمداتور» را برای ارائه کاریکاتور به وجود آورده است که در آن اثر کاریکاتور به شیوه ای ایرانی بافته می شود، البته هنر کاریکاتور تنها حوزه جدی فعالیت شهیدی نیست، رشته تحصیلی و حرفه او معماری است و این طنز تلخ را می توان در بناهای پیچیده ای که به دست او طراحی شده اند، مشاهده کرد.

 

داوود شهیدی صحبت هایش را درباره ایراندخت محصص اینطور آغاز می کند: خانم محصص را از زمان دانشجویی در دانشگاه تهران می شناسم، محصص در این دانشگاه استاد من بود، همیشه به او، کارهایش و خانواده محصص ارادت خاصی داشته ام. البته آشنایی ام با آثار اردشیر محصص به 17 سالگی ام باز می گردد.

 

شهیدی که از سخنرانان مراسم تقدیر از این استاد برجسته در سال 87 بود، ادامه داد: در این سال ها سعی کرده ام با انتشار مقاله در این زمینه معرفی آثار اردشیر و ایراندخت محصص اطلاع رسانی کنم و مقالاتم در سایت معروف ایراندخت و نشریاتی چون اعتماد و تندیس نیز به چاپ رسیده اند. 

این هنرمند کاریکاتوریست، در ادامه به شرح اتفاقاتی پرداخت که در این مدت فشار روحی بسیاری بر ایراندخت محصص آورده است: پس از فوت اردشیر محصص، ظاهرا برخی افراد مسئول و دارای قدرت وعده تبدیل شدن این خانه به موزه محصص را داده بودند، این باور خام باعث شده بود تا در این مدت، ایراندخت محصص جلوی خرابی های ساختمان را نگیرد و به هیچکدام از دوستان نیز برای نگهداری از آثار اردشیر محصص خبر ندهد.

 

او در ادامه با اشاره به اینکه ایراندخت محصص قرار بود به خاطر وضعیت بد روحی و جسمانی به خانه سالمندان منتقل شود، ادامه داد: خانه این هنرمند و استاد پیشکسوت وضعیت وحشتناکی دارد و به همین دلیل هم قرار بود به صورت حقوقی به عنوان سرپرست استاد محصص معرفی شوم تا کارهای انتقال ایشان به این خانه سالمندان صورت پذیرد، اما متاسفانه این اتفاق نیز نیافتاد.

 

داوود شهیدی با اشاره به این که آخرین ارتباط او با استاد محصص به دو ماه پیش باز می گردد، ادامه داد: این اواخر به نظر می رسید خانم محصص دچار حالت فراموشی و ابهام شده است و این فکر که آثار برادرش به تاراج می رود بیشتر آزارش می داد، به همین دلیل هم از من خواست تا از خانه اش مراقبت کنم. البته قبول این مسئولیت از توان من خارج بود، در واقع فکر می کنم سازمان یا نهادی باید در این باره اقدام می کرد.

 

وی افزود: با دوستانم در این باره مشورت کردم اما اردشیر محصص هنرمند جسوری بود، رفتار گستاخانه ای داشت و تا پایان عمر به هیچ سیستم یا نهادی وابسته نبود، به همین دلیل هم حمایت از این خانه و نگهداری آثار اردشیر محصص، از سوی نهاد یا سازمان دولتی کمی دور از ذهن به نظر می رسید.

 

شهیدی همچنین ادامه داد: اردشیر محصص اعتقاد داشت هنرمند باید با غرور و زوبین به دست در برابر دمل های تاریخی به حرکت خود ادامه دهد و همین غرور، وابسته نبودن و عشق عمیق او به ایران باعث شد طوری زندگی کند که دست آخر در بیماری و فقر از دنیا رود.

 

داوود شهیدی با بیان اینکه از نظر مالی به تنهایی نمی تواند از آثار این دو شخصیت فرهنگی محافظت کند، ادامه داد: من تا آنجا که در توانم بود سعی کرده ام از نظر اطلاع رسانی و تحلیل و تشریح کارهای این اساتید فعالیت کنم، اما تبدیل این خانه به موزه و حفظ آثار اردشیر محصص از عهده یک فرد بر نمی آید. 

وی اظهار داشت: برای معرفی این خواهر و برادر تلاش های دیگری نیز انجام شده است، در سال 87 یادواره ای در آمریکا برای اردشیر محصص برگزار شد که شخصیت هایی چون رضا براهنی نیز در آن سخنرانی کردند. من هم در این مدت سعی کردم با ایجاد صفحه ای در فیسبوک با عنوان ایراندخت محصص و اردشیر محصص، آثار این هنرمندان به همراه مقاله هایی درباره آن ها را در دسترس علاقمندان قرار دهم.

 

شهیدی در ادامه با اشاره به این که ایراندخت محصص مقاله هایی درباره هنر کاریکاتور مدرن منتشر کرده که بسیار با ارزش هستند، ادامه داد: خانم محصص پیش از انقلاب در مجله تماشا، صفحه ای به نام طنز گرافیک، داشت که نوشته هایش به طور منظم در آن به چاپ می رسید، نوشته هایی که مطالب آن بسیار ناب و با ارزش هستند.

 

وی با اشاره به اینکه مباحث تئوریک مطرح شده از سوی ایراندخت محصص در شکل گیری نگاه تخصصی به کاریکاتور بسیار تاثیرگذار بوده است، ادامه داد: حتی به خاطر دارم که مسعود شجاعی طباطبایی، رئیس خانه کاریکاتور زمانی درباره مقالات استاد محصص گفت: پیش از آن که مقالات محصص را بخوانم هیچ ایده ای درباره طنز ترسیمی نداشته ام. این موضوع درباره بسیاری از کاریکاتوریست ها صدق می کند، در واقع بسیاری از این هنرمندان از شاگردان استاد محصص هستند.

 

شهیدی با بیان اینکه ایراندخت محصص شخصیتی فرهنگی و غیر سیاسی دارد و بسیاری خود را مدیون او می دانند، ادامه داد: محصص در طول سال های فعالیتش همواره استادی زحمتکش و مهربان بوده است و بسیاری از بزرگان حوزه تجسمی و مدیران فرهنگی از شاگردان او هستند، از همه مهمتر این که او پس از انقلاب به راحتی می توانست با وجهه ای که داشت در خارج از ایران به فعالیت بپردازد اما ماند و به تدریس هنر مدرن پرداخت.

 

این کاریکاتوریست، در پایان صحبت هایش بی مهری نسبت به این شخصیت فرهنگی و استاد برجسته را عجیب دانست و اظهار داشت: پس از انقلاب بسیاری از مجامع و محافل فرهنگی از حضور بزرگان و اساتید خالی شد، اما کسانی مثل ایراندخت محصص ماندند تا رسالتشان را به انجام برسانند و حالا درست نیست که در چنین وضعیتی رها شوند.

 

یکی از شاگردان محصص ارتباط او را با دنیا قطع کرده است!

 

برای شیندن ماجرا از زبان ایراندخت محصص پیگیری های بسیاری از سوی خبرنگار ایسکانیوز انجام شد، اما تمام تلاش ها برای این گفت و گو بی نتیجه ماند، حتی حضور در مقابل منزل این استاد پیشکسوت هم حاصلی نداشت. البته حضور در این محل حرف های داوود شهیدی را تایید می کرد، به نظر می رسد وضعیت خانه آشفته است و رسیدگی درستی به آن نمی شود، همچنین با پرس و جو از همسایگان مشخص شد که شخصی در حال رسیدگی به امور خانه ایراندخت محصص و آثار برادر اوست. شخصی که از شاگردان نسبتا جوان این استاد پیشکسوت است و به نظر می رسد ارتباط او را با دیگران به کلی قطع کرده، هویت او زمانی مشخص شد که پیگیر ارتباط او با دانشکده هنرهای زیبا شدیم.

در تماس با دانشکده هنرهای زیبا متوجه شدیم حتی دیگر استادان و دوستان ایراندخت محصص نیز مدتی است از او بی خبرند و دلیل پاسخ ندادن او به تماس های مکرر و حضور در مقابل منزل او نیز حضور فردی است که به شک و سو ظن او به دیگران دامن زده است، البته قصد این شخص با توجه به اینکه هر ارتباط دیگری باید این روزها از طرف او کنترل شده باشد، هنوز مشخص نیست!

 

این طور که برخی از کارکنان دانشکده مطرح کرده اند مدتی قبل قرار بر این می شود که آثار اردشیر محصص کدگذاری و به مکان مناسبی منتقل شود و ستادی نیز برای رسیدگی به امور خانه محصص و آثار او تشکیل شود، اما از اقدامات این ستاد هیچ اطلاع دیگری در دست نیست و ادامه پیگیری های ما برای اطلاع از این موضوع در مواردی با توهین به خبرنگار و خشونت لفظی نیز روبرو شده است.

 

اما آنچه مشخص است، آثار اردشیر محصص و وضعیت ایراندخت محصص بسیار نامناسب و نگران کننده است و ممکن افرادی سودجو به فکر ماهی گرفتن از این آب گل آلود افتاده باشند و با توجه به مشخص نبودن وضعیت و تعداد این آثار، هر لحظه احتمال خارج شدن از کشور یا آسیب رسیدن به آن ها وجود دارد. موضوعی که باید پیش از دیر شدن به آن رسیدگی صحیح تری شود.




ایراندخت..

آمد برهنه ام از در چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه.



سرآغاز..

کوه با نخستین سنگ آغاز می شود
و انسان،
با نخستین درد.
و من با نام تو آغاز شدم.





  • سایر صفحات :
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو