تبلیغات
Davood Shahidi - یادداشتی از استاد داوود شهیدی در رثای پرویز شاپور

یادداشتی از استاد داوود شهیدی در رثای پرویز شاپور

بذر های ناشکفته ذهن یک استادکارآماتور

"یک نگاه خلاصه وکلی به پرویز شاپور"

از: داوود شهیدی

در آغاز دهه چهل, از درون مجموعهء کامل و سرشار از غنای فکری و فرهنگی "کتاب هفته" به سردبیری احمد شاملو و هم درتالار قندریز که به گمان من یک پایگاه هنرهای تجسمی و یک گالری تعریف شده فرهنگی و به مثابه یک جایگاه روشنفکری بود, با یک نمایشگاه از کاریکاتورهای اردشیر محصص و بهمراه یک یادداشت مانیفست وار از احمد شاملو, هنر کاریکاتور به عنوان یک عضو جدید حوزه هنرهای تجسمی ایران, پای به عرصه وجود نهاد.

این هنر که زاده ضرورت قرار گیری هنر طراحی به عنوان یک هنر مستقل بر عرصه روزنامه به عنوان ابزار قدرتمند اطلاع رسانی اجتماعی بود, و به ناگزیر به خاطر ارتباط تنگاتنگ با قیل و قال جدال های مدنی از یکسو و هم, از سوی دیگر با تکنیک ها و شیوه های طراحی و گرافیک خاص ولازم و ملزوم با صنعت چاپ و رسانه, به ناگزیر سیستم ارزشی زیبا شناسی خاص خود را طلب می کرد که این مهم در ادامه حضور خویش در مقالات و ترجمه های خانم ایراندخت محصص شکل پیدا کرد.

لازم می دانم اشاره کنم که روزی ایراندخت به من گفت: "این که چرا اردشیر, اردشیر شد این بود که او هرگز دانشکده هنر و نقاشی را نگزراند و خود خالصانه به طراحی پرداخت." ومن در ادامه اش می گویم که برائی و برندگی و خصلت بیانگر و افشاگر خطوط کارهای او و نحوه دفرماسیون متفاوت چهره ها و بدن ها و ترکیب بندی های خاص اردشیر, از همین دوری گزینی او از استاد مآبی هنر رسمی و از طرح باسمه و کار کارت پستالی و سردبیر پسند و یا که مشتری پسند است،که سرچشمه می گیرد، و هم و به هرحال می شود گفت که او به نوعی از دید گاه ارزش های آکادمیک طراحی حرفه ای, یک هنرمند آ ماتور و نا آشناست.

و جالب است که بگویم که کارهای رونالد توپور هم از جانب سردبیرهنری مجله نیویورکر, در آغاز به خاطر همین آماتور انگاشته شدن, برای او بازپس فرستاده شد. و من لازم است که اشاره کنم اگر فضاهای کارهای او را استادی بزرگ همچون لئوناردو وبشکلی کامل و رآلیست خلق می کرد, آن اتفاقات جنون آمیز که، صاعقه بدن را مثل نیزه سوراخ می کند، و یا بالا کشیدن دریا به مثابه یک قالی بزرگ از روی ماهی های مرده، و یا راه رفتن روی شعله های شمع، و تمام این عجائب و غرائب سورآلسیستی و مالیخولیائی و ذهنی دیگرکه جاننمایه کارهای توپور را تشکیل می دهند, از نظر بیان تصویری غیرممکن می شد زیرا کارهای لئوناردو آنقدر استادانه واقعی هستند که قادر نیستند که چیز دیگری تصور شوند و اینست که جائی برای ارائه تخیل و بازی های ذهن کاریکاتوریست باقی نمی گذارند.

و اما پرویز شاپور که او بسیار در امر طراحی ناشی و آماتور بود, تا جائیکه همه و حتی دوستان و همکارانش او را ناشی و سهل انگار تصور می کردند، مگر اردشیر که او را شاپورخان خطاب می کرد و یک هنرمند صاحب سبک به حساب می آورد.

و اما در دهه چهل، شاپور خان مردی لاغراندام و بشکل دقیق تراشیده در قالب یک کارمند و بسیار دور از تصور معمول یک هنرمند که تنها موضوعیت شخصیتی او همسر سابق فروغ فرخزاد بودن او و اینکه لابد  با ذهن بوروکرات و محدودش، زندگی و عرصه های خلاقیت هنری را بر شاعر آشوب گرائی چون فروغ، تنگ و مسدود کرده بود و ... بود و همین!

خواهر اردشیر می گفت که آنها، شاپور و اردشیر از مجله توفیق با هم آشنا شدند و این آشنائی به یک رابطه بسیار عمیق و عاطفی بین ایشان تبدیل شد و شکل گرفت. او یار وغمخوار اردشیر بود و خانه اش را آورد نزدیک خانه ما و ایراندخت در مورد عمق و پیچیدگی ارتباط روحی ایشان مثال می زد که مشکل ترین لحظه در زندگی اردشیر آن لحظه بود که می خواست به پرویز شاپور خبر مرگ فروغ را بدهد، زیرا خوب می دانست که پرویز شاپورهمزمان، هم خیلی زیاد عاشق فروغ بود و هم بشدت از وی متنفر بود.

 و من می افزایم که پرویز شاپور  نیز به اردشیربسیار حساس بودو ستایشگر و شیفته او بود و یک بار که من از روی اتفاق پشت میز اردشیر نشستم و طراحی کردم, او به من پرخاش کرد که به چه جرئت خود را با اردشیر مقایسه می کنم.!؟

در دهه پنجاه بود که شاپور خان بازنشسته شد که خود آنرا اینگونه توصیف کرد: بازنشستگی, آقا جان! خیلی ماه خیلی مامان ... برای ماها ! و بهرحال این باعث یک جهش شد که در طی آن, از درون و با  شکافتن پوسته یک کارمند خوش نقشه, یک قیافه تیپیکال یک هنرمند طنزنگار متولد شد و به قول و تعبیری با موهای بلند و مجعد و ریش درهم, مثل و در هیآت شمایل یک شیر نر! و این همراه  با چاپ کتابهای تصویر سازیش: موش و گربه عبید زاکانی و کتاب کاریکلماتور های مشهور او بود که در آنها, فرم و موضوع را جدا از هم قرار داد و سنجاق قفلی ها کنار هم چیده شدند و این بار همراه با حس و حالت انسانی و متن های طنز در شکل نوشتاری و اما با ساختار کارتونیک. و بدینسان او خود را از شر فرم متعارف کارتون و کاریکاتور رهائی داد و سپس شکل هایش را در هیئت قالی کنار هم چید و از آنها نمایشگاه ترتیب داد. وبه چیدمان سنجاق قفلی ها و موشها و گربه ها و ماهی ها در کنارهم پرداخت و توجیه این کمپوزیسیون درهم و پر نقش و نگار،  در طرح آوری قالی های ترسیمی بود، که گاهی همراه می شدند با رنگ، و بدین ترتیب بود که پرویز شاپور ناخواسته زمینه های غیرمتعارفی را طرح ریزی می کند که در آنها برخلاف کارتون موضوعی, نه یک موضوع ادبی بلکه خود هنر طراحی و یا گرافیک است که موضوع کار و موضوع اندیشه خلاق و طنزآمیز، قرار می گیرد.

و بهرحال او را بارها در گشت و گذار های روزانه و از روی اتفاق می دیدم و من، او را بخاطر صفای باطن و تواضعش بسیار دوست داشتم.

در آغاز دهه هفتاد که هنر کاریکاتور بار دیگر جان گرفت و مجله تخصصی کاریکاتور و سپس خانه کاریکاتور و دوسالانه ها و همایش ها و در ادامه اش روزنامه های اصلاحات، زمینه سازو بسترساز تحول آن شدند، و من نیز به عنوان یک پیشکسوت و بازمانده از دهه چهل به ناگزیر به عرصه مواج آن پیوسته و در آن به صورتی فعال و به شکلی نقاد و تجربه گرا و ... مشغول شدم.

دانستم که دربرابر من یک پروسه شکل گیری تازه قرار دارد که در آن هنربه تعریف من، طنزگرفیک و یا به تعبیر عام هنر کاریکاتور برخاسته از دهه چهل، این بار دربرابر هجوم کارتون موضوعی و تعابیر و تعاریف جشنواره ای – که دنباله مجله های فکاهی و طنزنامه های از قبیل مجله کاریکاتور به سردبیری زنده یاد استاد دولو بودند...، می دیدم، که حالا زیر مجموعه سایت و مجلات فکاهه آمریکائی یا "دنیای فکاهه و یا با نمک" و به اصطلاح: "ویتی وورلد"* بودند.

و این بود که من جای خالی "طنز گرافیک" و نام آوران مطرح در نشریه "گرافیس" و یا "نئویورک تایمز" و "نیویورکر" ... را خالی می دیدم,  نام آورانی چون آندر فرانسوا و بن شان و گورمه لن و مگریت و ...  را, و خلآ ناشی از نبود ایشان را احساس می کردم و ناگریز از یادآوری اردشیر محصص و صورتکهایش و هم دنیای کودکانه و شفاف پرویز شاپور و هم کامبیز درمبخش و یا داریوش رادپور و ... نیز بودم.

 دنیای کودکانه و شفاف پرویز شاپور, به خاطر صلح آمیز بودن و دوری آشکار از کارتون موضوعی و کاریکاتور مطبوعاتی و تضاد های نهفته درآن که در شرایط حاد اجتماعی می توانست نقش ویرانگر نسبت به بنیاد های طنز گرافیک داشته باشد، و همین طور خصلت های ناب تجسمی کارهای او, بیشتر در اولویت قرار داشت و این بود که من به طور جدی به او پرداختم و عناصر نهفته و ناشکفته و همین طور پتانسیل های مطرح نشده در کارهای او را مطرح کردم. و این بود که او را به عنوان نماینده طنز سپید، در برابر جهان خاکستری فراگیر و دنیای گرفته طنز سیاه قرار دادم و هم درطنز ترسیمی در عرصه های ذهنی کودک او را به مثابه کودکی که هرگز بزرگ نمی شود، طرح آوری کردم و تا آنجا رفتم که کاریکلماتورهای او موضوع یک بخش از آموزشهای من برای کودکان و با تیتر "در برابر تخته سیاه لبخند" قرار گرفت. واضافه می کنم که این سلسه از درس ها را من دربرابر آموزش متداول و آمریکائی مآب کاریکاتور و در ادامه کار و تفکرثمینه باغچه بان و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در زمانه او و امثال او انجام دادم و حتی در نمداتور هایم نیز از شاپورخان یادآوری بسیار جدی کردم و در مقاله فرم در کاریکاتور هم و ... در کل استادی های ناگفته و ناشکفتهء این مرد زیرک واما بسیار آماتور را موضوع و مورد بحث های نظریه پردازانه قرار دادم، و زمینه های کشف نشده و مطرح نشده در کارهای او را به طور خلاق دنبال کردم و یاد او را گرامی داشتم.

 




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر